X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1387
روز عشق...

سلام. یک روز تاخیر داریم برای تبریک روز عشق! اما از اونجایی که معتقدم هر روز میتونه روز عشق باشه، این تاخیر رو بر خودم می بخشم!

امیدوارم که روزگار همه عاشقان خوش و شاد باشه و آرزو میکنم که تا همیشه عاشق باشید که توی این دنیای سرد و عجیب شاید عشق تنها بهانه برای گذروندن دقایق باشه.

عشقی پایدار و زیبا داشته باشید.

شعری که می خونید از هادی خان خرسندی است به نام "ولنتاین" و فکر میکنم که لبخندی روی لبهاتون مینشونه!

شاد باشید و عاشق.

 

والنتاین، روز عشق و عشقبازیست
حقیقی نیست البته، مَجازیست


کجا یک عاشقی این ادعا کرد
که حق عشق یک روزه ادا کرد


تو سرما میخوری، یک هفته باید
بخوابی تا مگر وقتش سرآید


چگونه عشق را با آن تب و سوز
توان دینش ادا کردن به یک روز


اگر داری خیال رفع تکلیف
بده پنجاه درصد نیز تخفیف


همان یک روزه را هم نیمه اش کن
به کادو دادنی هم بیمه اش کن


بکن با یار عشقی نیمه کاره
بگو باید که برگردم اداره!


ولی گر عاشقی را میشناسی
نباید با والنتاینش بلاسی


نمی مانی که تا یک روز درسال
زنی زنگ و کنی عشق و دهی حال


چو مجنون عاشق لیلا بمانی
در اوج بی زمانی، بی مکانی


که درد عاشقی مدت ندارد
غمش روز و شب و ساعت ندارد


زمان عشق اینسان مختصر نیست
بله عشق است این، سیزده بدر نیست!


 

دوشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1387
کسی می آید!

 

 

 

من خواب دیده ام که کسی می آید
من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام
و پلک چشمم هی می پرد
و کفشهایم هی جفت میشوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره ی قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی می آید
کسی می آید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچ کس نیست

...

کسی می آید
کسی می آید
کسی که در دلش با ماست در نفسش با ماست در صدایش با ماست
کسی که آمدنش را نمی شود
گرفت
و دستبند زد و به زندان انداخت

...

من خواب دیده ام...  (فروغ فرخزاد)

کسی می آید! کسی متولد می شود ، کسی که مثل هیچ کس نیست! 

تـــــــــــولــــــــــــــدت مــــــــــبـــــــارک ارغــــــــــوانــــــــــی تــــــریـــــــــن

-------------------------------------------------------------------------------------------------

نمی خواستم پست تولد ارغوان عزیزم را خراب کنم اما ...

دیشب بر حسب اتفاق ، همراه با همسرگرامی و خانواده قسمت سوم از سریال "شب می گذرد" را می دیدیم. شباهت غریب شخصیت ها با سریال جهانی و مشهور "لاست" توجه مان را جلب کرد.

پدر و پسر دکتر= جک شپرد و پدرش ، فرزندی که کاملا تصادفی پدر و مادر خود را می یابد در حالیکه  پدر ثروتمند است و نیازمند کلیه و مادر فراری از پدر و داستان پرورشگاهی بودن فرزند هم ناگفته می ماند و پسر با عشق کلیه اش را هدیه می کند و پدر اما بعد از عمل ناپدید می شود= جان لاک و پدرش !!!! نمی دانم نویسنده چه فکری کرده ، اینکه مردم ما به سریال های جهانی دسترسی ندارند ؟ یا اینکه سوژه دزدی دیگر رسم شده و ذکر نکردن نام منبع الهام گیرنده ، قبح اش از بین رفته....