
دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من
.
.
.
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است
.سخن بگوییم
.
.
.
گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند
خود از آن عاریست
زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
.
.
.
از بخت یاری ماست شاید که آنچه که می خواهیم
یا به دست نمی آید
یا از دست می گریزد
.
.
.
می خواهم آب شوم در گستره ی افق
آنجا که دریا به آخر می رسد
و آسمان آغاز می شود
می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم
حس می کنم و می دانم
دست می سایم و می ترسم
باور می کنم و امیدوارم
!که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد
.
.
.
چند بارامید بستی و دام برنهادی
تا دستی یاری دهنده
کلمه ای مهر آمیز
نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟
چند بار دامت را تهی یافتی؟
.
.
.
از پای منشین
... آماده شو! که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری
.
.
.
پس از سفر های بسیار و
عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم
بادبان برچینم
پارو وانهم
سکان رها کنم
به خلوت لنگرگاهت در آیم
و در کنارت پهلو بگیرم
آغوشت را بازیابم
... استواری امن زمین را زیر پای خویش
(سکوت سرشار از ناگفتههاست ... مارگوت بیکل ... ترجمه احمد شاملو)
امشب با سکوت سرشار از عشق های نهان شدم! با شنیدن مولانا سرشار از عطر خونه ...
جای همه خالی ..
گلی داشت از «هدیه» گلایه میکرد که : شب تولد عشق دلم رو هدیه دادم ... به اون که عاشقم کرد منو داد بر باد...هدیه رو وا نکرده پس فرستاد
سلام
من فقط خواستم بگم که موافقم:سکوت سرشار از ناگفته هاست :(
...
روزات برفی
در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه !
من این جمله رو از مارگوت بیگل خیلی دوست دارم ..... البته ترجمه شاملو هم واقعا شاهکاره
مدت ها بود هوس دوباره خوانی سکوت سرشار از نشاه هاست رو کرده بودم و امروز با دیدن این شعر در وبلاگی که همیشه خواندنی است،بیش از هر زمان دیگه از این شعر لذت بردم.
ریشه در خاک
ریشه در آب
ریشه در فریاد
شب از ارواح سکوت سرشار است .
و دست هائی که ارواح را می رانند
و دست هائی که ارواح را به دور، به دور دست، می تارانند .
- دو شبح در ظلمات
تا مرزهای خستگی رقصیده اند .
- ما رقصیده ایم .
ما تا مرزهای خستگی رقصیده ایم .
- دو شبح در ظلمات
در رقصی جادوئی، خستگی ها را باز نموده اند .
- ما رقصیده ایم
ما خستگی ها را باز نموده ایم .
شب از ارواح سکوت سرشار است
ریشه از فریاد
و
رقص ها از خستگی .(شاملو)
آری سکوت سرشار ازناگفته هاست...ناگفته هایی که شاید اگر مهر سکوت برآنها نمی زدیم دلنشین تر و شاید هم غم انگیز تر می شدند...نمی دانم..اما همیشه سکوت سرشار از ناگفته هاست....علامت رضایت نمی دانمش اما...همان سرشار از ناگفته ها بهترین است...
سلام
همیشه در ترجمه آن (آن ) مستتر در کلام فرسایش پیدا میکنه حتی اگر مترجم شاملو باشه کاش تمام زبان های دنیا زبان مادری من بود .
موید باشی دوست خوب من
سلام .....چه کار قشنگی کردی ....منظورم سکوت سرشار از ناگفته هاست...
پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم
وگرنه می شکنیم بال های دوستیمان را
سلام ،
آیاسکوت همیشه علامت رضایت است ؟ تابیاددارم اینگونه بوده است . بیچاره آن که
بخاطرخجالت ویانجابتش سکوت کردو برای همیشه ازپرواز فقط پرنده مردنی رابخاطرسپرد.
سکوتم از رضایت نیست... دلم اهل شکایت نیست